آموزش جامع 30 زبان خارجی Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 1 اسفند ماه سال 1386 ساعت 09:15 AM

سلام به همه. این هم چند تجربه تازه و متفاوت. غزل اولی را با وجودیکه نا تمام است گذاشتم اینجا تا شاید خودش در من تمام شود. تشکر از تمام دوستانیکه نظر می دهند.

 

غزل

 

دختر بدون ذایقه یی زار می زند

از عشق خود برای پدر جار می زند

سر می زند به جاده که: ... نه! من نمی شوم

همسر به مردِ ... باز... به تکرار میزند

مردیکه شور و شوق و غزل های خاطرم-

را در سکوت مزرعه اش دار می زند

من یازده شدم _ به خدا _ کوچکم هنور

با ریش خود به صورت من خار می زند

 

هی داد می زند به سری دخترش پدر  

آهسته پک به صورت سیگار می زند

با مشت و با لگد به سرش وار می کند

شب های سرد فاجعه بسیار می زند

دختر چو می کشد جسدش را به مادرش

مادر که نیز نیش به گفتار می زند

 

آراستند صورت دختر ولی به تن

پیراهن سفیدک گلدار می زند

بعد از تمام گریه و با خاطرات خود

خود را شبیه شعر ترش دار می زند

 

غزل

 

شب است و خواب گرفته چراغ تنها را

و پای برف شکسته پیاده رو ها را

به کوچه کوچه همیشه نگاه مضطربش

دریش می کند آری شروع فردا را

و راه خانه چنانچه ز یاد شان رفته

به سمت شهر کشیده است نقش پا ها را

و قصد کرده ز گفت و شنود بردارد

تمام پرسش بود و نبود و آیا را

و حکم کرده که ماهی به لفظ ماهی ها

شبیه زاغ بگوید "سلام!" دریا را

 

غزل

 

انگار باز روح من از من جدا شده

یا جسم من شکسته و از غم دو... تا شده

یک تا گرفته دوزخ و بغض غریبی اش

در گوشه ی نشسته و بی خود صدا شده

شاید نشسته تا که بمیرد به خانه اش

سیگار ها کشیده خودش دود ها شده

دیگر که روحِ روح من از او است با او بود

ره توشه ی گرفته و از من جدا شده

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo