سه شنبه 21 اسفند ماه سال 1386 ساعت 2:37 PM
سلام به همه دوستان نهایت گرامی. این هم یک غزل تازه با یک دو بیتی.
خانم سلام! گرم و گرامی و شاد باش
پیوسته در هوای همین اتحاد باش
با یک علیک چشم براهیی ما ببند
بر چشم های خسته ی ما اعتماد باش
گاهی بیا و یک دو دقیقه کنار من
بر شعر نا مرتّب دیشب سواد باش
بی تو به قافیه چقدر خط کشیده ام
بنشین و در ردیف غزل امتداد باش
پیوسته در میان غزل های من برقص
پیوسته عشق را و غزل را نماد باش
رفتی چقدر فلسفه ی عشق کشته شد
گفتی: برو به فلسفه بی اعتقاد باش
***
هرگز به فکر بسته ی مضمون من مشو
اصلاً برو و مطرح یک بحث حاد باش
...و این هم یک نیمچه دو بیتی.
و شاعر می رود پای پیاده!
نوشته نام خود را روی جاده
که شاید اشتهار مرگ عاشق
بسازد روضه از گل های ساده










