غزل

تقدیم به دوست شاعرم، سهراب سیرت

 

کنار عینک او را کمی که نم می زد

در ازدحام غزل های خود قدم می زد

و حرف نام ترا تا که در غزل می دید

چه سر به سر به سرش یاد محترم، می زد

و گرد نام ترا حلقه می کشید از عشق

و روی نام خودش را قلم، قلم می زد

کمی به نام تو می زد؛ کمی به نام خودش

شراب نام ترا خوب منسجم می زد

و صبح زود به هر شهر و جاده عابر شد

و جام آخر دیشب دلش به هم می زد

و حرف مضطربش را شبیه رگ هایش

به بیت آخر شعرش چه بد رقم می زد