سلام سرخ!
سلام سبز!
سلام زرد!
سلام سیاه!
تمام سلام ها به پاس سر زدن های تان و به پاس سر نزدن های دیگر دوستان و به پاس محبت های دست های تان. اما من می روم. اما من می روم از اینجا. من می روم جای دیگر تا برگ های چناری و نور نارنجی خورشید دیگران را به پیامبری بگیرم. تنهایم نگذارید و با من یاری کنید.
www.khawary.blogfa.com
زنده باد!
و این هم یک غزل از لکناهو و یک دوبیتی آسمانی:
منی از لکناهو
"من" خلاف همه ی میل خدا می رقصد
یا به عشقت همه ی فاصله را می رقصد
یا شبیه زن رقاصه ی از لکناهو
در ردیف غزل گام شما می رقصد
"من" برای فن دزدیدن یک بمبیرک
روی هر شاهپر گلبته ها می رقصد
یا شبیه تن لرزنده ی یک کاج بلند
"من" در این دهکده بی چون و چرا می رقصد
"من" زن است؟ نه به خدا! من زن نیست
زن در این دهکده در خون وفا می رقصد!!!
من آسمانم
لبانت سارق گل ها، فرشته!
تنت دریاترین دریا، فرشته!
و امشب با دو چشم ماهتابی
نشستی در تنم تنها، فرشته!
|